كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

599

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

مَنْ عَمِلَ صالِحاً هر كه بكند كار شايسته مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى از مرد يا زن وَ هُوَ مُؤْمِنٌ و او مؤمن باشد چه عملى تا با ايمان نبود استحقاق ثواب ندارد فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً پس هرآئينه زندگانى دهيمش در دنيا زندگانى خوش يعنى رزق حلال بوى ارزانى داريم تا مآكل و ملابس او پاك بود و گفته‌اند حياة طيّبه حلاوت طاعت است يا قناعت بكفاف يا عمل صالح يا عافيت يا رضا ، به قضا قولى آنست كه حياة طيّبه در بهشت خواهد بود چه زندگانى در دنيا بىشوب تنقيص و تفرقه نيست محققان برآنند كه حياة طيبه كسى را است كه چهار صفت دارد شناخت خداى و صدق مقال با خداى و وقوف بر منهج امر خداى و اعراض از ما سواى خداى در حقائق سلمى مذكور است كه حيات طيّبه استغنا است باللّه عما سوى اللّه مصرعه چون تو دارم همه دارم دگرم هيچ نبايد وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ و هرآئينه دهيم ايشان را مزد بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ به نيكوترين كارى كه كردند فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ پس چون خواهى كه بخوانى قرآن را فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ پس پناه جوئى به خداى تعالى مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ از ديو رانده يعنى بگوى اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم خواجه محمد ص پارسا قدس سره العزيز در تفسير خود آورده كه مختار از چهارده روايت كه در الفاظ استعاذه وارد شده اين است و امر به استعاذه قبل از قرائت بقول جمهور امر استحباب است و به اختيار جمعى از كبرى دين بر سبيل ايجاب و در تفسير امام قرطبى قولى هست استعاذه بر حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السلام تنها فرض بود بوقت قرائت و اقتداى امت به دو بر سبيل سنت است و مباحث استعاذه در اوايل جواهر التفسير مستوفى آمده إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ به درستى كه نيست مر ابليس را سُلْطانٌ تسلطى و غلبهء عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا بر آنان كه گرويده‌اند چه ايشان پناه به حق مىگيرند وَ عَلى رَبِّهِمْ و به پروردگار خود در دفع وساوس او يَتَوَكَّلُونَ توكل مىنمايند إِنَّما سُلْطانُهُ جز اين نيست كه تسلّط او عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ بر آنان است كه او را دوست مىدارند و وسوسهء او را قبول مىكنند وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ و آنان كه ايشان بسبب اطاعت شيطان مُشْرِكُونَ شرك‌آرندگانند به خداى آورده‌اند كه كفّار مكه بوقت نسخ بعضى از احكام گفتند كه محمد با ياران خود سخريه مىكند امروز ايشان را كار مىفرمايد و روز ديگر از ان نهى مىنمايد غالب آن است كه او افتراء مىكند به خداى و از تلقاى نفس خود سخن مىگويد آيت آمد كه وَ إِذا بَدَّلْنا و چون بدل كنيم آيَةً و چون بدل كنيم آيتى ناسخ را مَكانَ آيَةٍ بجاى آيتى منسوخ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ و خداى داناتر است بِما يُنَزِّلُ به‌آنچه فرومىفرستد از نسخ به جهت حكمت و مصلحت قالُوا گويند كافران إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ جز اين نيست كه تو افتراكنندهء بر خداى و از خود سخنى مىگوئى بَلْ أَكْثَرُهُمْ نه چنين است كه مىگويند بلكه بيشتر ايشان لا يَعْلَمُونَ نمىدانند حكمت نسخ و اثبات احكام ديگر را .